شرح دعای مکارم الاخلاق(73 )
بسم الله الرحمن الرحیم
و لین العریکه و خفض الجناح.
امام سجاد علیهالسلام در این قطعه از دعاى شریف «مکارمالاخلاق» از پیشگاه خداوند درخواست مىکند که او را به زیور صالحین بیاراید و زینت متقین را بر وى بپوشاند تا بتواند عدل و داد را در جامعه بسط دهد و آن را در سطح وسیعى پیاده نماید. سپس براى ابقاى عدل و مصون داشتن آن از گناهان، مسائل و مطالبى را از بارىتعالى مىخواهد. شش مطلب از خواستههاى امام در سه جلسه مورد بحث قرار گرفت. در جلسهى اول، «کظم غیظ و اطفاء نائره»، در جلسهى دوم، «پیوند اهل فرقه و اصلاح ذاتالبین»، در جلسهى سوم، «افشاء عارفه و ستر عائبه». به شرحى که معروض افتاد هر یک از آنها به نوبهى خود در جلوگیرى از گناه و حفظ عدل اجتماعى اثرى دارد. امام (ع) براى آنکه این خواستهها را در جامعه پیاده کند و مردم را از فواید و ثمراتشان برخوردار سازد، از ذات اقدس الهى خواهان توفیق بود.
مطالب دگرى که پس از شش مطلب مذکور، مورد تقاضاى امام قرار گرفته، به شرحى که قسمت به قسمت توضیح داده خواهد
شد، به گونهاى است که مىتوان گفت حضرت زینالعابدین (ع) آنها را براى خود و همچنین براى دیگر برادران مسلمان از پیشگاه حضرت احدیت درخواست نموده است. به خواست خداوند، موضوع سخنرانى امروز این دو قسمت است:
و لین العریکه و خفض الجناح.
«عریکه» در لغت به معناى «طبیعت» است، امام (ع) عرض مىکند: بار الها! موفقم بدار تا با طبع نرم و ملایم و خلق فروتنى و تواضع، با مردم معاشرت نمایم. نرمگویى و نرمخویى دو صفت از صفات حمیده و دو خصلت از خصال پسندیده است و هر دو قسمت در قرآن شریف و روایات اولیاى دین آمده است. موقعى که حضرت موسى و هارون از طرف بارىتعالى ماموریت یافتند نزد فرعون بروند و او را دعوت نمایند، خداوند به آن دو دستور داد:
اذهبا الى فرعون انه طغى. فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشى.
شما دو نفر نزد فرعون بروید که به طغیان و سرکشى گرایش یافته است، با او به نرمى سخن بگویید، شاید متذکر شود و از عذاب الهى بترسد.
عن على علیهالسلام قال: عود لسانک لین الکلام.
امام على (ع) فرموده: زبانت را عادت ده که گفتارش همیشه نرم و ملایم باشد.
مردى به نام اسحاق کندى که در زمان خود فیلسوف عراق بود، به نوشتن کتابى دست زد که حاوى تناقضهاى قرآن باشد. در این کار همت گمارد و براى انجام آن تنها در منزل نشست و مشغول به نوشتن گردید. روزى یکى از شاگردان او بر حضرت امام
عسکرى (ع) وارد شد. حضرت به وى فرمود: آیا در بین شما یک مرد رشید نیست که استادتان را از کارى که دربارهى قرآن شروع کرده، بازدارد؟ عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم، چطور ممکن است در این مورد یا دیگر موارد به او اعتراض نماییم؟ امام فرمود: آیا حاضرى آن را که به تو مىآموزم در محضر استادت انجام دهى؟ عرض کرد: بلى. فرمود: نزد او برو، با وى به لطف و گرمى انس بگیر و در کارى که مىخواهد انجام دهد یاریش نما و چون مانوس گشتى، بگو براى من سئوالى پیش آمده است، اجازه مىخواهم بگویم و از مثل شما توقع این اجازه هست. سپس بگو: اگر تکلمکنندهى به این قرآن نزد شما بیاید و این سئوال مطرح گردد که آیا جایز است مراد گویندهى قرآن از گفتههاى خودش غیر آن باشد که شما گمان بردهاید و آن را برداشت نمودهاید، او در پاسخ خواهد گفت: این احتمال جایز است، زیرا مردى است که مىفهمد آن را که مىشنود. وقتى با سخن تو ملزم گردید، به او بگو: شما از کجا مقصد متکلم قرآن را درک نمودهاید؟ شاید منظور او غیر آن چیزى باشد که شما گمان بردهاید.
فسار الرجل الى الکندى و تلطف الى ان القى الیه هذه المساله فقال له: اعد على، فاعاد علیه. فتفکر فى نفسه و راى ذلک یحتمل فى اللغه و سائغا فى النظر.
آن مرد نزد فیلسوف کندى رفت و طبق دستور امام، پس از تلطف و مهر، مطلب را با وى در میان گذارد، آنقدر این کلام موثر افتاد که به او گفت: دوباره بگو، دوباره گفت. فیلسوف، پس از اندیشه و تفکر، ابراز داشت: اینکه گفتى به اعتبار لغت، محتمل است
و از جهت دقت نظر جایز. این احتمال صحیح و اساسى طبق دستور امام عسکرى (ع) به نرمى و ملایمت و با حفظ شخصیت فیلسوف تحصیلکرده القا گردید، از این رو در وى اثر مفید گذارد و او را در نوشتن کتاب دودل و مردد ساخت. اگر همین مطلب با تندى و خشونت ادا مىگردید، وى را در عقیدهى خود مقاوم مىنمود و به گفتههایش پافشارى نشان مىداد.
نرمخویى نیز همانند نرمگویى، در قرآن شریف و روایات آمده است. خداوند نرمخویى رسول گرامى را که از عوامل جلب قلوب و جذب نفوس بود، به حساب رحمت واسعهى خود گذارده و فرموده است:
فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک.
اى پیمبر! تو در پرتو رحمت خداوند، با مردم برخورد نرم و ملایم دارى، اگر تندخو و سختدل مىبودى، مردم از اطرافت پراکنده مىشدند.
فى وصیه على علیهالسلام لابنه الحسن: و لن لمن غالظک فانه یوشک ان یلین لک.
از جمله وصایاى على (ع) به فرزندش حضرت مجتبى این بود که: هر کس با تو به غلظت و تندخویى مواجه مىشود تو با او به نرمى و ملایمت برخورد کن، چه نرمى تو با وى مىتواند به سرعت موضعش را تغییر دهد و او را با تو نرم و ملایم سازد.
و فى صفته صلى الله علیه و آله: اصدق الناس لهجه و الینهم عریکه.
در وصف رسول اکرم (ص) آمده است که آن حضرت در سخن گفتن از همه راستگوتر و در اخلاق از همه نرمخوتر بود.
نرمخویى در ایجاد محبت، نقش بسیار موثر دارد و افرادى که شخص نرمخو را به این صفت مىشناسند نسبت به وى علاقمند مىشوند.
عن على علیهالسلام قال: من تلن حاشیته یستدم من قومه المحبه.
على (ع) فرموده: کسى که با اطرافیان خود با نرمخویى برخورد نماید، از محبت دائم بستگان خویش برخوردار مىگردد.
جالب آنکه علاقهى مردم نسبت به اینان موجب دلگرمى و تشویقشان مىشود و در نتیجه، با رغبت زیادترى به خلق پسندیدهى خود ادامه مىدهند. با توجه به این مطلب که «عریکه» صفتى است که با سرشت آدمى آمیخته شده و به معناى «طبیعت» است، پس اگر کسى با طبیعت نرم آفریده شود مىتوان از وى توقع داشت که نرمخو و ملایم باشد، اما آن کس که از مادر، تندخو و عصبى مزاج متولد گردیده، آیا مىتواند نرمخو شود و خویشتن را به این خلق پسندیده متخلق نماید؟ پاسخ این پرسش خوشبختانه مثبت است و بشر مىتواند با سعى و مجاهده وضع طبیعى خویشتن را تغییر دهد و در خود طبع دومى را به وجود آورد که نقطهى مقابل طبع اول باشد و براى شاهد مىتوان نمونههاى متعددى را ذکر کرد و در اینجا به منظور روشن شدن مطلب براى شنوندگان محترم به ذکر یک مثال اکتفا مىشود. ریه به طور طبیعى براى تنفس هواى پاک آفریده شده است، کسى که در اولین بار به سیگار لب مىزند و دود آن را به ریه مىفرستد وضع مزاجش متحول مىگردد، سرفه و عطسه مىآید، احساس سرگیجه مىکند، آب از
چشم و بینیش خارج مىشود، گویى ریه با زبان طبیعى خود فریاد مىزند: من براى دود آفریده نشدهام، این چه سمى بود که به درون من فرستادى؟ اگر شخصى که ریه عضو بدن اوست متوجه گردد، به خطاى خویش پى ببرد و دیگر به این کار ناروا دست نزند، وضع طبیعى ریه محفوظ مىماند و راه خود را به سلامت مىپیماید. اما اگر به ناراحتى ریه و دیگر عوارض ناشى از آن اعتنا ننماید و مکرر در مکرر، دود به ریه بفرستد، وضع طبیعى ریه تدریجا عوض مىشود، با سم دود، انس مىگیرد، رفتهرفته به آن عادت مىکند، و پس از تکرار هزاران بار، آنچنان مىشود که نه تنها از دود احساس ناراحتى نمىکند بلکه از آن لذت مىبرد و اگر دود سیگار به ریه نرسد احساس کمبود مىنماید و مىخواهد هر چه زودتر به محبوب خود دست یابد و سم آن را جذب نماید. بنابراین عادتى که بر اثر تمرین و تکرار پدید مىآید به منزلهى طبیعت دوم است و احکام و مقررات طبیعت اول را تغییر مىدهد و مقتضیات خود را جایگزین آن مىنماید.
از آنچه مذکور افتاد این نتیجه به دست آمد که اگر انسانى از مادر، تندخو متولد شد و بخواهد خویشتن را نرمخو بسازد، مىتواند در پرتو سعى و کوشش و با تمرین و مجاهده تدریجا طبع تند خود را واپس زند و خویشتن را به نرمخویى متخلق سازد و این مطلب را امام صادق علیهالسلام ضمن حدیثى بیان فرموده است:
عن ابى عبدالله علیهالسلام قال: ان الخلق منیحه یمنحها الله عز و جل خلقه فمنه سجیه و منه نیه. فقلت: فایتهما افضل؟ فقال: صاحب السجیه هو مجبول لا یستطیع غیره و صاحب النیه یصبر على الطاعه تصبرا فهو افضلهما.
امام صادق علیهالسلام فرموده: خلق خوب عطیهاى است الهى که خداوند به بندگانش اعطا فرموده است. بعضى از خلقیات سجیهى طبیعى است و بعضى باید با نیت و قصد به دست آید. راوى مىگوید پرسیدم: کدام یک از این دو برتر و افضل است؟ فرمود آن کس که خلق خوب سجیهى اوست و با سرشتش آمیخته، نمىتواند جز آن عمل کند، اما کسى که با نیت و مجاهده خود را به خلق پسندیده متخلق مىنماید باید در راه طاعت الهى صبر کند و مشکلات خودسازى را تحمل نماید، بنابراین افضل و برتر کسى است که براى نیل به خلق خوب سعى و کوشش مىکند و با سختیهاى ناشى از آن مىسازد.
امام سجاد (ع) در قسمت اول این قطعه از دعاى «مکارمالاخلاق» که موضوع سخنرانى امروز است، از پیشگاه حضرت بارىتعالى براى عموم مسلمانان درخواست نرمخویى مىنماید: «و لین العریکه» بار الها! به لطف و رحمتت جامعه را به اخلاق نرم متخلق کن و آنان را به این صفت پسندیده متصف نما. به فرمودهى امام صادق (ع) کسانى که اینچنین آفریده شدهاند به طور فطرى از نرمخویى برخوردارند و آنان که ساختمان نرم و ملایم ندارند مىتوانند از راه مجاهده و کوشش، خویشتن را به این خوى پسندیده عادت دهند و با تمرین از این مزیت اخلاقى بهرهمند گردند. نرمخویى تکریم و احترام شخصیت مردم است همانطور که تندخویى و خشونت، کوچک شمردن دگران و بىاحترامى به شخصیت آنان است، با نرمخویى احترام انسانها محفوظ مىماند و ملاقاتهاى گرمى آمیخته به محبت صورت مىپذیرد و منشاء گناه نمىشود تا به عدل اجتماعى زیان برساند، اما تندخویى و خشونت برخورد مایهى تحقیر شخصیت و موجب برانگیختن طرف مقابل است و مىتواند منشاء مقابله و اختلاف گردد، سخنان ناروا رد و بدل
شود، و سرانجام به اهانت یکدیگر که گناه بزرگ است منتهى گردد و در نتیجه به عدل اجتماعى آسیب برسد. نرمخویى و احترام به شخصیت مردم از برنامههاى عملى رسول اکرم صلى الله علیه و آله و ائمهى معصومین علیهمالسلام بود، آن بزرگواران نه تنها با نرمخویى و تکریم شخصیت، موجب دلگرمى و مسرت درونى مسلمین مىشدند بلکه در پارهاى از مواقع افراد غیر مسلمان نیز بر اثر این خوى پسندیده مجذوب دین حق مىگشتند و به اسلام گرایش مىیافتند.
عن ابىجعفر علیهالسلام قال: ان علیا صاحب رجلا ذمیا. فقال له الذمى: این ترید یا عبدالله؟ قال: ارید الکوفه. فلما عدل الطریق بالذمى عدل معه على. فقال الذمى له: الیس زعمت ترید الکوفه؟ قال بلى. فقال له الذمى فقد ترکت الطریق. فقال له: قد علمت. فقال له: فلم عدلت معى و قد علمت ذلک؟ فقال له على: هذا من تمام حسن الصحبه ان یشیع الرجل صاحبه هنیئه اذا فارقه و کذلک امرنا نبینا. فقال له: هکذا قال؟ قال نعم. فقال له الذمى لا جرم انما تبعه من تبعه لافعاله الکریمه و انا اشهدک انى على دینک. فرجع الذمى مع على فلما عرفه اسلم.
امام باقر (ع) فرمود: حضرت امیرالمومنین با مردى از اهل کتاب در راهى مصاحب سفر شد. مرد ذمى از حضرت پرسید: اى بندهى خدا! قصد کجا را دارى؟ فرمود: کوفه مىروم. مقدارى راه با هم پیمودند. سر دو راهى رسیدند. مرد ذمى از حضرت جدا شد و به راه خود رفت. اما برخلاف انتظار، على (ع) نیز راه کوفه را ترک گفت و راهى را که ذمى مىرفت در پیش گرفت. از حضرت پرسید: مگر شما قصد کوفه نداشتید؟ فرمود: بلى. گفت: شما راه خودتان را ترک گفتید. فرمود: مىدانم. پرسید: چرا چنین کردید؟ حضرت در پاسخ فرمود: این از کمال حسن مصاحبت است که شخص، همسفر خود را موقع جدا شدن، چند قدمى مشایعت نماید و من به مشایعت تو مىآیم، این دستور پیمبر گرامى اسلام است. مرد ذمى از روى شگفتى پرسید: او دستور داده است؟ فرمود: بلى. مرد ذمى گفت: کسانى از نبى اکرم پیروى نمودند براى کرایم اعمالش. سپس گفت: من تو را به شهادت مىگیرم که بر دین تو هستم. آنگاه با حضرت به راه کوفه برگشت و پس از آنکه على (ع) را شناخت و دانست که او شخص اول مملکت بود که با وى آنقدر با تکریم و احترام برخورد نمود، اسلام را پذیرفت و به دین حق مشرف گردید.